5/6/1387
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فردا: نشریه «همت» در یادداشتی به بررسی تعامل آنچه جریان راست گرا خوانده با دولت نهم طی سالهای اخیر پرداخت.
به گزارش «فردا»، در این یادداشت که تحت عنوان «میوههای احمدینژاد در سبد لاریجانی» منتشر شده است نویسنده ضمن نقد آنچه وی جریان راست گرا می خواند آورده است: آن روز که تابلو ستاد انتخابات وزارت کشور کل آرای علی لاریجانی را 1 میلیون و اندی از سی میلیون رای اخذ شده، نشان داد، هیچ تصور نمیکردم روزی برسد که صاحب این آرای قلیل، وزیر کشور دیگر نامزد انتخابات که در دور اول حدود 4 برابر و در دور دوم حدود 12 برابر آرای او را کسب کرده و ردای ریاست جمهوری را بر تن کرده بود، تعیین کند. 28 خرداد و روزهای پس از آن تا سوم تیر سال 84 اگر چه روزهای پراضطرابی برای هواداران و نامزدهای راه یافته به دور دوم انتخابات بود و جنب و جوش این جماعت و همراهانشان که از ستادهای دیگر نامزدها به آنان پیوسته بودند به خوبی نمایان بود، اما در اردوگاه راست سنتی و حامیان لاریجانی داستان چیز دیگر بود. شیوخ و بزرگان اهل راست به این کشف بزرگ دست یافته بودند که هر دو نامزد حاضر در این دور اصولگرا هستند و حمایت از هر کدام از آنها علی السویه است. بر خلاف سایر فعالان سیاسی که تنها نگرانیشان رای آوردن نامزد مورد حمایتشان بود، این جماعت تنها در تلاطم این دغدغه بودند که نکند یکی از این دو راه یافته به مرحله پایانی از ما برنجد و تصور کند ما حامی دیگری هستیم. که اگر این گونه شود، وای بر آینده ما و امان از دوری دوباره از قدرت ... آن روزها مثل دیگر روزها گذشت و مردم یکی از آن دو را با هزاران امید انتخاب کردند و اصحاب راست هیچگاه، راز چگونگی یکسان بودن دو نفر با دو تفکر متضاد را فاش نساختند و نگفتند چگونه میتوان در دو جبهه با دیدگاههای مخالف به صورت همزمان هم ذات پنداری داشت.
محمود احمدینژاد، رئیس جمهور منتخب مردم، مشغول چیدن ترکیب کابینه خود بود که جماعت مذکور به علاقه وافرشان نسبت به گفتمان عدالت خواهی پیبرده و سریال لابی گریها، قیم مابیها و سهمخواهیها را در زمین رقیب انتخاباتی خود که حتی در دور دوم انتخابات هم حاضر به حمایت جدی از او نشده بودند، کلید زدند. روسای ستادهای لاریجانی در استانهای مختلف برای پستهای مهم معرفی شدند و در این میان واسطه و بازیگر اصلی جهت " راستیزه کردن" دولت عدالت کسی نبود جز محمدرضا باهنر. روزهای حساس تشکیل کابینه در تابستان سال 84، آغاز قرار گرفتن میوههای موفقیت جریان اصولگرایی و عدالتخواهی در سبد جریان راستگرا بود. در واقع اگر بخواهیم افراد را به عنوان نماد جریانات، در نظر بگیریم، باید گفت تشکیل کابینه دولت نهم آغاز چیدن میوههای احمدینژاد توسط لاریجانی بود. بر این اساس آنچه را احمدینژاد کاشته بود، لاریجانی برداشت میکرد. حضور حامیان راستین لاریجانی در مسئولیتهای حساس و تصاحب سکان هدایت وزارتخانههای مهمی چون کشور، خارجه، علوم و کار در همان ابتدای کار نگرانیهای حامیان واقعی اصولگرایی را در پی داشت. حتی دستگاه مشاوران جوان هم به عنوان یکی از شاخصههای جریان اصیل اصولگرایی که جوانگرایی است، از اصحاب راست خالی نماند و جوانان حامی لاریجانی به ین نهاد هم گسیل داشته شدند.
در این میان آنچه موجب تعجب دو چندان میشد، میدان داری و جولان دادن اهالی راست در دولت عدالت بود. این جماعت بعضاً چنان بر خلاف آمران ومرام اصولگرایی و مدیریت انقلابی عمل میکردند که شائبه تشکیل دولتی جدید در دولت که مسیری خلاف مسیر او را میپیماید به ذهن متبادر میساختند. برخی از آنان حتی بر مسند قدرت نیز رئیس (رئیس جمهور) را فردی کوچکتر از خود پنداشته و گاها آشکار میکردند. کار به جایی رسید که حذف نیروهای واقعی جریان عدالتخواهی به برنامه هدفمند جریان مذبور بدل شد و باند سالاری جریان شایسته سالاری ـ بر اساس شعارهای رئیس جمهور ـ را گرفت. عناصر جناح راست که بسیاری شویه مدیریتی آنان را بی شباهت به روش مدیریتی کارگزاران نمیدانند، هنر مدیریت ایستا و محافظهکارانه به خوبی در این دوران به نمایش گذاردند.
قسمت دیگر سریال نفوذ راست در دولت عدالت حضور علی لاریجانی در کسوت دبیر شورایعالی امنیت ملی بود. البته شاید برخی همراهان واقعی دولت با توجه به موضعگیریهای صریح و انقلابی علی لاریجانی در راس تیم هدایت کننده پرونده هستهای نسبته به حضور او دراین جایگاه خوشبین بودند، اما این خوشبینی به مرور تبدیل به خوش خیالی شد. چرا که هیچگاه خصلت محافظه کاری راست گرایان اجازه اقدامات انقلابی را به آنان نمیدهد و آنچه پس از دو سال همکاری لاریجانی با احمدینژاد در عرصه سیاست خارجی باقی ماند چیزی جز از نفس افتادن "همراه محافظهکار" از "رهرو انقلابی" نبود.
لاریجانی رفت، اما پیش از رفتن باز هم از درخت پرثمر موفقیتهای احمدینژاد چید. خروج لاریجانی از شورایعالی امنیت ملی، خروج یک شکست خورده و اخراجی سرافکنده نبود، او از این جایگاه کناره گرفت در حالی که به مدد حمایت رسانههای مخالف دولت از اخراجیهای دولت نهم در لباس یک چهره محبوب که موفقیتها حاصل تلاش او بوده و شکستها به خاطر تندی رویهای دیگران ظاهر شد. لاریجانی جدید دیگر آن مرد یک میلیون رایی نبود، او مدیر به ظاهر موفقی بود که حذف شده بود و حالا همه رسانه به بهانه از او حمایت میکردند. اما مسئله به اینجا هم ختم نشد، لاریجانی در اندیشه آن بود تا از فضای ایجاد شده نهایت بهرهبرداری را ببرد لذا چه عرصهای میتوانست بهتر از انتخابات مجلس هشتم محملی برای این بهرهبرداری باشد؟ تلاشهای او برای شکلدهی ائتلافی پنهانی از ماهها قبل از انتخابات کلید خود اما ائتلاف پایداری شکل نگرفت زیرا او حتی به توافقات خود در ائتلاف سه گانه نیز وفا نکرد و پس از مدیون ساختن هسته محافظه کار جبهه متحد اصولگرایان برای پایان دادن به دغدغه سر لیستی در تهران خود را به حوزه انتخابیه قم منتقل کرد. البته او از این انتقال نیز نهایت بهره را برد زیرا از سویی جریانهای محافظهکار اصولگرا را مدیون کرد و از سوی دیگر چنان نمایان ساخت که به احترام علمای قم حاضر به چشم پوشی از کاندیداشدن در تهران شده است. حکایت انتخابات مجلس هشتم با تلاش جریانهای منتقد و مخالف دولت برای نشاندن فیلسوف سیاستمدار بر کرسی ریاست مجلس با خوش یمنی برای لاریجانی به فرجام رسید. مرور تکرار ماجرای لاریجانی درمورد دوستان و هوادارانش چون مصطفی پورمحمدی هم خالی از لطف نیست. چه آنکه آنان نیز از نعمات بهشتی دولت نهم بهرهمند گشتند و کاشتههای نیروهای اصولگرا را به صورتی شایسته درو کردند.
پایان کار قصه پرغصه سهم خواهی لاریجانی و یاران راستیاش از دولت نهم اما اینجا نبود. علی لاریجانی که دیگر ردای ریاست مجلس زینت بخش او شده بوده از ابتدای نزول اجلالش بر بزرگترین صندلی سبر صحن بهارستان، سیاست چماق و هویج را با دولت در پیش گرفت او بارها در نطقهایش از دولت حمایت کرد اما به طور مثال در زیرکانهترین مورد به کارگیری سایه چماق بر سر دولت نهم به دولت تاکید کرد که "وزیر کشور قوی" معرفی کند. البته برای تفسیر سخن رئیس مجلس باید به واژهنامه جریان راست، مسلط بود و به خوبی فهمید که این جمله یعنی اینکه مجلس که من در راس آن هستم به هر کسی از جمله سرپرست وقت وزارت کشور (سید مهدی هاشمی) رای نمیدهد.
در واقع وزیر کشور قوی در نگاه اصحاب راست صرفاً کسی نیست که مخلصانه کار و تلاش کند، بلکه کسی است که مجددانه لابی کند و لحظهای از سیاسی کاری دست بر ندارد و البته بهتر آنکه محافظه کار هم باشد. مدیریت پر هزینه هم که اگر نباشد دیگر لطفی ندارد.
«وزیر کشور قوی» طولی نکشید که مصداق پیدا کرد و معنای دقیق آن مکشوف شد. علی کردان معاول اداری مالی صدا و سیما در دوران لاریجانی، اتفاقاً مصداق و منظور نظر رئیس مجلس از وزیر کشور قوی بود.
مردود دانستن سید مهدی هاشمی به عنوان مدیری از جنس احمدینژاد که در نظر رئس جمهور برای اداره وزارت کشور مناسب بود، قدم اول برای چیدن میوه درشت دیگری از درخت دولت نهم بود. میوهای که برای اجرایی شدن طرحها و پروژههای انتخاباتی راست گرایان بایددر سبد آنان قرار میگرفت.
نهایتاً فشارها و سیاسیکاریهای جریان ذکر شده به ثمر نشست و شد آنچه نباید میشد. فردی با سابقه روشن و البته از سنخ اصحاب راست و صد البته یار غار لاریجانی برای تصدی وزارت کشور راحت شود و خدای ناکرده ضعف در این جایگاه حساس، خاطر مبارک ایشان را مکدر ننماید.
آنچه ذکر شد تنها گوشهای از ماجرای دروی محصولات جریان عدالت خواهی توسط جریان راست گرایی بود. حدیثی پر درد که اصل آن آدمی را به فکر وا میدارد، کنکاش در حواشی آن دل دلسوزان انقلاب را ه درد میآورد و تداوم آن استخوان را در گلوی یاران دولت عدالتخواه میفشارد.
گفتنی است نشریه همت از رسانه های طیف حامیان دولت است.
بنابراین گزارش همت مخفف کلمات هسته های مقاومت تاکتیکی است.